بحران بی‌صدا اما جاری مهاجرت؛ چطور به این جایگاه رسیدیم؟

در تازه‌ترین گزارش سازمان بین‌المللی مهاجرت وابسته به سازمان ملل متحد، ایران در کنار لیبی و میانمار به‌عنوان یکی از سه کشور با بالاترین آمار مرگ و مفقودی در مسیرهای مهاجرت معرفی شده است. بنا بر این گزارش، از سال ۲۰۱۴ تاکنون بیش از ۷۲ هزار مهاجر در مسیرهای مختلف جان خود را از دست داده‌اند یا ناپدید شده‌اند، و نیمی از این موارد به کشورهایی چون ایران، لیبی و میانمار بازمی‌گردد؛ کشورهایی که طی سال‌های اخیر با بحران‌های داخلی و سرکوب گسترده مواجه بوده‌اند.

اما ایران چگونه به چنین جایگاهی رسیده است؟ بررسی موج‌های مهاجرت از ایران در یک دهه اخیر، تصویری روشن‌تر از عمق این بحران انسانی ارائه می‌دهد:

موج پس از اعتراضات ۱۳۸۸

اعتراضات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸، به سرکوب گسترده و بازداشت‌های دسته‌جمعی منجر شد. بسیاری از کنشگران سیاسی، روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی کشور را ترک کردند. آغاز روندی که در سال‌های بعد شدت گرفت.

موج مهاجرت اقتصادی در دهه ۱۳۹۰

با تشدید تحریم‌های بین‌المللی، رکود اقتصادی، افزایش تورم، کاهش ارزش پول ملی و گسترش بیکاری، بخش قابل‌توجهی از طبقه متوسط و متخصصان برای یافتن آینده‌ای بهتر کشور را ترک کردند. پزشکان، مهندسان، اساتید دانشگاه و حتی کارگران ماهر در جستجوی امنیت شغلی و حداقل‌های رفاه، راهی کشورهای دیگر شدند.

موج مهاجرت پس از خیزش‌های اخیر (۱۴۰۱–۱۴۰۲)

خیزش سراسری پس از جان‌باختن مهسا امینی، فصل جدیدی از سرکوب و مهاجرت اجباری را رقم زد. فعالان سیاسی، دانشجویان، هنرمندان، کنشگران حقوق زنان و اقلیت‌ها بار دیگر هدف دستگاه امنیتی قرار گرفتند. موجی از پناه‌جویی شکل گرفت که دامنه آن از ترکیه تا آلمان و کانادا گسترده شد.

مهاجرت اقلیت‌های دینی و قومی

اقلیت‌هایی مانند بهاییان، مسیحیان نوکیش، دراویش، اهل سنت و همچنین اقوامی چون کردها، بلوچ‌ها و عرب‌ها، سال‌هاست تحت فشار سیستماتیک قرار دارند. در بسیاری از موارد، آنان چاره‌ای جز ترک کشور نیافته‌اند. بسیاری از آن‌ها قربانیان مستقیم همین «مرگ در مسیر مهاجرت» هستند.

جنگی خاموش، بدون اعلام رسمی

در حالی که دولت ایران وجود بحران مهاجرت را انکار می‌کند و حتی بسیاری از مهاجران را «خائن» یا «فراری» می‌نامد، آمار مرگ و ناپدید شدن ایرانیان در مسیرهای مهاجرت به‌ویژه در مرزهای ترکیه، یونان و کشورهای حوزه بالکان نشان می‌دهد با پدیده‌ای مشابه «جنگ داخلی» مواجه‌ایم؛ جنگی بدون اعلام، اما با تمامی مؤلفه‌های آن: ناامنی، سرکوب، فقر گسترده، ترس از آینده، و تخریب بافت اجتماعی.

سکوت جامعه جهانی؟

در حالی که توجه جهانی عمدتاً معطوف به بحران‌هایی مانند جنگ اوکراین یا آوارگان سوری است، وضعیت مهاجران ایرانی در رسانه‌های بین‌المللی کمتر بازتاب می‌یابد. مرگ ایرانیان در مرزها، مفقود شدن آن‌ها در دریا یا بازداشت‌شدنشان در کمپ‌های پناهجویان، اغلب بی‌صدا رخ می‌دهد و بی‌صدا هم فراموش می‌شود.
در نهایت، آمار سازمان ملل تنها یک عدد نیست؛ آینه‌ای است از جامعه‌ای که هر روز در حال خالی شدن از نخبگان، معترضان، اقلیت‌ها و حتی مردم عادی‌ست. سرزمینی که جنگ در آن رسماً اعلام نشده، اما مهاجرت اجباری، گواهی است بر عمق بحرانِ ناپیدای آن.