«مستکبر»، «غاصب»، «منافق»؛ روان‌شناسی فرافکنی‌های یک فرقه 

«فرافکنی» اصطلاحی روان‌شناختی است و به این معناست که بعضی افراد ذهنیت‌ها، انگیزه‌ها یا صفات منفی و ناخوشایند خود را به دیگران نسبت می‌دهند و بر آنان «فرا می‌افکنند» تا به این ترتیب احساس بهتری نسبت به خود داشته باشند. به نظر می‌رسد نظام ولایت فقیه بارها از این روش استفاده کرده است. در این نوشتار به یازده نمونه از آن اشاره می‌شود:

یک – «استکبار»

نظام ولایت از این واژه (که برای رقابت با واژه استعمار جریان چپ ساخته بود) برای اشاره به غرب، به خصوص ایالات متحده استفاده می‌کند. اما به راستی چه تکبر و استکباری بزرگتر از حکومتی می‌تواند باشد که خود را «نماینده خدا» بر روی زمین می‌داند، فکر می‌کند «مقدس» است، و تصور می‌کند یک رسالت الهی دارد، که برای آن می‌توان انسان‌ها را کشت، زجر داد یا ملتی را به فقر مطلق کشاند؟

دو – «رژیم غاصب»

نظام اسلامی به اسرائیل عنوان رژیم غاصب داده است چرا که از نظر آنان این کشور حقوق سیاسی گروهی از مردم را از آنان گرفته است. این در حالی است که فرقه ولایت فقیه دهه‌ها است حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و آزادی‌های مدنی ملیون‌ها ایرانی را غصب کرده است. در دیدگاه این فرقه، ولی فقیه بر تمامی شئون زندگی مردم «ولایتی مطلقه» دارد، و در عمل نیز حقوق شهروندی مردم بارها توسط عوامل خشن این گروه پایمال شده‌است. 

سه – «منافق»

واژه «منافق» در فرهنگ دینی به کسی گفته می‌شود که میان گفتار و کردار او شکافی عمیق وجود دارد. نظام اسلامی این عنوان را برای برخی از دشمنان و مخالفان خود به کار می‌برد. اما شکاف میان شعارها و ادعاها از یک سو و عملکردها در خود نظام شدید است. حکومتی که از عدالت سخن می‌گوید اما با نابرابری گسترده روبه‌رو است، از حمایت مستضعفان حرف می‌زند اما میلیون‌ها نفر را در فقر رها کرده، و از آزادی و کرامت انسانی دم می‌زند اما آزادی‌های اساسی را محدود می‌کند. 

چهار – «اخلال در نظم اجتماعی»

نظام ولایت فقیه بارها مخالفان و منتقدان خود را به اخلال در نظم اجتماعی متهم کرده است، اما این خود نظام بوده‌است که با سیاست‌هایی مانند انحصارات اقتصادی و اجبار مذهبی (مانند حجاب) نظم طبیعی تغییرات مدرن اجتماعی را به هم زده است. در واقع باید پرسید آیا اگر جامعه ایران در یک نظم و تغییر طبیعی اجتماعی قرار داشت، آیا از نظر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در شرایط کنونی می‌بود؟ 

پنج – «غرب‌زده»

یکی دیگر از برچسب‌های رایج فرقه ولایت فقیه، «غرب‌زده» است؛ عنوانی که برای اشاره به کسانی به کار می‌رود که از ارزش‌های مدرن، آزادی‌های مدنی، سکولاریسم یا دستاوردهای علمی و فرهنگی جهان غرب دفاع می‌کنند. اما تناقض آنجاست که شاید کمتر کسی به اندازه علی خامنه‌ای، سرکرده این فرقه، دچار نوعی خاص از «غرب‌زدگی» بود که باعث می‌شد او همه سیاست‌های خود را بر اساس دشمنی و مقابله به غرب تنظیم کند، و نه منافع مردم ایران – گویی در اندیشه او غرب در همه عرصه‌ها عامل و محرک اصلی تصمیمات بود.

شش – «بیگانگان»

فرقه ولایت فقیه به بعضی از کشورها و یا مردم جهان عنوان بیگانگان می‌دهد. امروز باید از ملیون‌ها ایرانی پرسید که چه کسی با فرهنگ، تاریخ، هنر و تمدن ایران و ایرانیان بیگانه است؟ آیا این نظام میان خود و هویت ملی ایرانیان یگانگی احساس می‌کند یا بیشتر احساس بیگانگی دارد، و با هویت دینی-فرقه‌ای غیرایرانی خاصی احساس نزدیکی می‌کند؟

هفت – «فاسد» و «مفسد فی‌الارض»

حکومت بارها مخالفان سیاسی، فعالان مدنی و حتی معترضان عادی را با عناوینی چون «فاسد» یا «مفسد فی‌الارض» محکوم کرده است. با این حال، در چهار دهه گذشته، فساد مالی گسترده، رانت‌خواری، سوءاستفاده از منابع عمومی و شکل‌گیری شبکه‌های قدرتمند اقتصادی وابسته به نهادهای حکومتی از مهم‌ترین مشکلات کشور بوده‌اند. این نیز نمونه دیگری از «فرافکنی» خصوصیات نظام به دیگران است. 

هشت – «بی‌بصیرت»

یکی از پرتکرارترین برچسب‌های نظام ولایت فقیه، «بی‌بصیرت» است. آیا بی‌بصیرتی بزرگ‌تر از ناتوانی در دیدن واقعیت‌های جامعه وجود دارد؟ حکومتی که دهه‌ها اعتراض‌های مردمی را به توطئه خارجی تقلیل داده، بحران‌های اقتصادی را انکار کرده، و از پذیرش مسئولیت خطاهای خود سر باز زده است، بیش از هر کس دیگری گرفتار نوعی نابینایی سیاسی و اجتماعی بوده است.

نه – «مزدور»

در ادبیات رسمی حکومت، مخالفان سیاسی اغلب «مزدور» منتقدان داخلی یا قدرت‌های خارجی معرفی می‌شوند. این در حالی است که خود نظام طی دهه‌ها برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای و سیاسی خود از شبکه‌ای از گروه‌های نیابتی، نیروهای وابسته و بازیگران همسو در کشورهای مختلف استفاده کرده است، و به نظر می‌رسد افراد خاصی را نیز در پوشش‌های مخفی برای تاثیر گذاری در مراکز خبری و دانشگاهی کشورهای دیگر اجیر کرده باشد. 

ده – «طاغوت»

نظام اسلامی حکومت‌های پیش از خود و بسیاری از رقبای سیاسی را «طاغوت» می‌نامد؛ واژه‌ای که در سنت اسلامی به معنای سرکشی در برابر خدا و حکومت ستمگر است. اما از منظر بسیاری از منتقدان، خود نظام ولایت فقیه نمونه‌ای از همان چیزی است که طاغوت نامیده می‌شود: قدرتی که خود را فراتر از نقد و قانون می‌داند، برای رهبر جایگاهی مقدس قائل است، و اطاعت از او را وظیفه‌ای دینی معرفی می‌کند. اگر طاغوت به معنای تمرکز قدرت بی‌پاسخگو و تقدیس حاکم باشد، این واژه بیش از هر چیز پرسش‌هایی را متوجه ساختار خود نظام می‌کند.

یازده – «جنگ تحمیلی»

دستگاه تبلیغاتی نظام ولایت تلاش بسیاری کرد تا جنگ ایران و عراق رو نوعی تحمیل از سوی نیروهای خارجی نشان دهد، اما در واقعیت هر دو رهبر بی‌رحم و زیاده‌خواه حکومت‌های ایران و عراق، یعنی هم خمینی (با تحریک مردم عراق) و هم صدام (با نقض معاهدات بین‌المللی) در آغاز و طولانی شدن این جنگ و افزایش تلفات و تحمیل هزنیه‌های آن به مردم عادی نقشی بزرگ داشتند.