در جمهوری اسلامی، صدای اذان بلندتر است یا صدای اندیشه؟

بازتولید قدرت از مسجد تا کتابخانه!

پیام همراهان

در جمهوری اسلامی، اولویت همیشه با ساخت نمازخانه، حسینیه و امامزاده بوده است، نه کتابخانه و مرکز اندیشه. این تقدم تصادفی نیست؛ سیاستی است برای تثبیت پیوند دین و قدرت، و تقدیس اقتداری که می‌خواهد جاودانه به نظر برسد.

نمازخانه در این نظم، تنها محل عبادت نیست، بلکه سنگری ایدئولوژیک برای بازتولید سلطه است. در مدارس، دانشگاه‌ها و ادارات، نماز جماعت به مناسکی حکومتی بدل شده که با ستایش رهبر پایان می‌یابد؛ گویی اطاعت از خدا بی‌میانجی به اطاعت از حاکم ترجمه شده است. در این فضا، ایمان به تجربه‌ای شخصی و آزاد فروکاسته نمی‌شود، بلکه در چارچوب قدرت معنا پیدا می‌کند؛ دینی که می‌خواهد اقتدار را مقدس و نقد را حرام جلوه دهد.

اما سلطه فقط در مسجد و نمازخانه متولد نمی‌شود. حکومت حتی کتابخانه‌ها را نیز به تصرف درآورده است. کتاب‌های انتقادی سانسور یا ممنوع می‌شوند، در حالی که آثار ایدئولوژیک و تبلیغاتی در قفسه‌ها جا خوش کرده‌اند. کتابخانه‌ها، متروها و اماکن عمومی پر از کتاب‌هایی‌اند که نه برای بیداری، بلکه برای تکرار باورهای رسمی نوشته شده‌اند. در نتیجه، کتابخانه نیز به ابزاری برای حفظ ذهن‌های مطیع تبدیل می‌شود؛ مکملی فرهنگی در کنار مناسک مذهبی.

قدرت، هم با زبان دعا سخن می‌گوید و هم با زبان کتاب، تا هم قلب‌ها و هم ذهن‌ها را در اختیار گیرد. اما با همه‌ی این تلاش‌ها، صدای اندیشه هنوز خاموش نشده است.

خوشبختانه این روزها، موجی تازه از امید در جامعه جریان دارد. کافه‌کتاب‌ها، محافل کوچک گفت‌وگو و مراکز اندیشه‌ورزی مردمی در گوشه‌وکنار شهرها برپا شده‌اند؛ فضاهایی خودجوش که نه از بودجه‌ی حکومتی تغذیه می‌کنند و نه از ترس سانسور می‌ایستند. مردم خود کتاب می‌خوانند، نقد می‌کنند و می‌نویسند. شاید صدای اذان هنوز بلندتر باشد، اما این زمزمه‌های اندیشه آرام و پیوسته در حال بازپس‌گیری آینده‌اند.