پیام همراهان
«استبداد، پیش از آنکه در زندانها مستقر شود، در واژهها لانه میکند. زبان، نخستین قلمرو قدرت است؛ جایی که معناها مصادره میشوند تا ذهنها فرمانبردار شوند. هر نظام اقتدارگرا، پیش از هرچیز، واژگان خود را میسازد: زبانی که بهجای گفتوگو، تکلیف صادر میکند و بهجای معنا، اطاعت میطلبد.
در دهههای اخیر، قدرت در جهان ایرانی، زبان دینی را به پوششی برای مشروعیت خود بدل کرده است. واژههایی که در اصل حامل شور رهایی بودند – مانند انقلاب، امت، ولایت، ایمان – در چرخش سیاسی، از معنا تهی شدند. «انقلاب» دیگر یادآور دگرگونی نیست، بلکه نشانهی رضایت از وضع موجود است؛ «امت» نه جمع آزاد مؤمنان، بلکه تودهای است که باید همصدا بماند؛ و «ولایت» از معنای معنوی خود فاصله گرفته و به واژهای اداری برای توجیه سلسلهمراتب قدرت بدل شده است.
در خطابههای رسمی، زبان بر مدار دوگانهی «ما و دشمن» میچرخد. تکرار خستگیناپذیر واژهی دشمن، جامعه را در حالت اضطرار نگه میدارد تا هر صدای متفاوت، تهدیدی امنیتی جلوه کند. واژههایی چون بیبصیرت، فتنهگر، نفوذی برچسبهایی آمادهاند برای خاموشکردن گفتوگو. این واژهها نه فقط حذف میکنند، بلکه شرم میسازند؛ شرم از اندیشیدن.
منبر، خطبه و رسانهی رسمی، ابزار بازتولید این معناها هستند. در آنها، حقیقت نه جستوجو میشود و نه گفتوگو؛ بلکه اعلام میشود. زبان از تجربهی انسانی تهی میشود و به فرمان تبدیل میگردد. این همان لحظهای است که استبداد در زبان خانه کرده است.
اما رهایی نیز از همینجا آغاز میشود: از بازپسگیری واژهها. باید زبان را از بند تقدسِ اجباری آزاد کرد. «بصیرت» باید دوباره به معنای دیدنِ آزاد بازگردد، «انقلاب» به معنای دگرگونیِ پیوسته، و «دشمن» تنها بر کسانی اطلاق شود که کرامت انسان را میکُشند.
اصلاح سیاسی بدون پالایش زبانی ممکن نیست. تا وقتی واژهها دروغ میگویند، آزادی نیز دروغی بیش نخواهد بود.»