«گفتمان براندازی» و «گفتمان بنیان‌گذاری»


«گفتمان براندازی» و «گفتمان بنیان‌گذاری»


هنر دشوار آفرینش یک ایران جدید

به نظر می‌رسد که در جامعه‌ی ایران، در زمینه «براندازی» (گذار از نظام فرقه‌ای ولایت فقیه) نوعی توافق گسترده شکل گرفته است. مخالفت با وضعیت موجود، به‌ویژه در قالب خواستِ براندازی، دیگر محدود به گروه‌های خاص نیست و به یک همدلی عمومی بدل شده است.

«بنیان‌گذاری» فرایندِ آگاهانه و جمعیِ تعریف، طراحی و ساختِ نظم سیاسی و اجتماعیِ جدید بر پایه‌ی واقعیات اجتماعی، پتانسیل‌های موجود و ارزش‌هایی مانند آزادی، قانون، توازن قدرت، و حقوق شهروندی است.

– براندازی: تاکید بر نفی و سلب وضعیت غیرعادلانه موجود دارد؛ می‌گوید «چه چیزی نباید ادامه پیدا کند».

– بنیان‌گذاری: می‌گوید «چه چیزی باید جای نظم پیشین ساخته شود»؛ تاکید بر ساختن نظمی جدید بر پایه‌ی واقعیت‌های اجتماعی، تاریخی و ظرفیت‌های موجود دارد. «بنیان‌گذاری»، تداوم، ادامه، تکامل و بلوغِ گفتمان براندازی است، نه نفی آن.

– براندازی: بر مشکلات وضعیت موجود تمرکز می‌کند؛ جنایات، فساد، ناکارآمدی و سرکوب را برجسته می‌سازد.

– بنیان‌گذاری: بر نقاط مثبت و قوت جامعه مدنی، همبستگی و توانمندی‌های آزادی‌خواهان از هر گروه (حتی گروه برانداز دیگر)، سرمایه‌های انسانی و امکانات واقعی تمرکز می‌کند.

– براندازی: دشوار و پرهزینه و نیازمند فداکاری است.

– بنیان‌گذاری: از آن هم دشوارتر است، چون علاوه بر عبور از نظم قدیم، باید قرارداد اجتماعی جدید، نهادها، اعتماد عمومی و ظرفیت اداره‌ی کشور را نیز  بسازد. گروه‌ها باید از اختلافات سطحی بگذرند. 

– براندازی: بیش از هر چیز فقدان مشروعیتِ اخلاقی نظام را آشکار می‌کند. بر شکست ارزشی فرقه حاکم و ظاهر مقدس-نمای آن تاکید دارد. 

– بنیان‌گذاری: باید از نظر اخلاقی و ارزش‌های انسانی، والا، بلندنظر، ارجمند و ستوده باشد. برای شهروندان قابل پذیرش، محترم و محل اعتماد باشد، اما ادعای تقدس و خداگونگی نکند.

– براندازی: مستلزم ترک ساختار فکری، مذهبی و فرهنگی معیوبی است که منجر به وضع فعلی شده؛ کاری که بسیار دشوار و دردناک است.

– بنیان‌گذاری: مستلزم آفرینش یا پذیرش یک ساختار تازه و انسانی فکری، ارزشی و فرهنگی است که کرامت برابر و حقوق انسان‌ها از هر لایه اجتماعی در آن اولویت شماره یک باشد.  

– براندازی: کنش‌هایش عمدتاً شناخته‌شده، و گاهی پراکنده و فردمحور است (اعتراض، نافرمانی، افشاگری).

– بنیان‌گذاری: به شدت نیازمند سازمان‌دهی، رهبری، اعتمادسازی و همبستگی پایدار میان نیروهای مختلف است.

– براندازی: دشمن مشترک را روشن می‌کند.

– بنیان‌گذاری: دوست، شریک، متحد و  روش همکاری را روشن می‌کند. گروه‌های مختلف از نظر اعتقادی و ارزشی باید با هم همبستگی بسازند.

– براندازی: به سطحی نسبتا بالا از هماهنگی و همبستگی نیاز دارد.

– بنیان‌گذاری: به سطح بسیار بالا و پیشرفته هماهنگی نیاز دارد؛ بدون نقشه، سازمان‌یافتگی، اعتماد، رهبری، تقسیم کار و انضباط جمعی پیش نمی‌رود.

– براندازی: کمتر پیچیده است، زیرا با نفی و اعتراض‌های شناخته شده سر و کار دارد.

– بنیان‌گذاری: پیچیده‌تر و دشوارتر است، چون نیازمند تصور آینده، طراحی نهادها و حل اختلاف‌هاست.

– براندازی: ایده‌هایش تا حد زیادی عمومی و جاافتاده شده‌اند. فرقه حاکم تا حدی به آن عادت کرده و سازوکارهای مواجهه با آن را توسعه داده است.

– بنیان‌گذاری: برای نظام تهدیدی جدی‌تر است، زیرا ایجابی است و می‌تواند بدیلی واقعی و قابل‌تصور ارائه دهد. ایده‌هایش نو، کمتر آزموده‌شده و هنوز محل اختلاف و حتی مقاومت هستند.

– براندازی: می‌تواند نیروهای بسیار متنوع را حول یک «نه» مشترک جمع کند. وحدتِ سلبی ایجاد می‌کند.

– بنیان‌گذاری: باید همان نیروهای متنوع را حول یک «آری» مشترک به حداقلی از توافق برساند.  وحدتِ ایجابی و برنامه‌ای می‌طلبد.

– براندازی: بیشتر زبانِ خشم، اعتراض و مقاومت دارد.

– بنیان‌گذاری: باید زبانِ همبستگی، مسئولیت اخلاقی، تدبیر، و آینده‌سازی را توسعه دهد.

– براندازی: می‌تواند با شعارهای نسبتا کلی پیش برود.

– بنیان‌گذاری: ناچار است تا حدی وارد جزئیات شود؛ از قانون اساسی و تفکیک قوا تا حقوق اقوام، زنان، دین، اقتصاد، آموزش و امنیت.

– براندازی: شرط لازمِ گذار است.

– بنیان‌گذاری: شرطِ پایداری و موفقیتِ گذار است.

براندازی و بنیان‌گذاری در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه همراه و همزمان با هم به پیش می‌روند. براندازی، لحظه‌ی گسستن از نظم فرسوده است؛ بنیان‌گذاری، لحظه‌ی پی‌ریختن نظم نو. اولی راه را باز می‌کند، دومی راه را می‌سازد. اولی بدون دومی ممکن است به خلأ بینجامد، و دومی بدون اولی ممکن است هرگز آغاز نشود. از سوی دیگر نظام با منطقِ براندازی آشناتر است و برای سرکوب آن سازوکارهای بیشتری ساخته؛ اما بنیان‌گذاری برایش خطرناک‌تر است، چون فقط تهدید نیست، بلکه بدیل هم تولید می‌کند. تجربه‌ی گذارهای تاریخی نشان می‌دهد که صرفِ فروپاشی نظم پیشین کافی نیست و مرحله‌ی دشوارتر بعدی، ساختن نهادها، قواعد و توافق‌های تازه است. چیزی مشابه تجربه ایران در دوره انقلاب مشروطه.