صفوی‌گری و جمهوری اسلامی:پیوندهای ایدئولوژیک یک حکومت دین‌سالار

پیام همراهان

حکومت صفویه بیش از دو قرن بر ایران سلطه داشت؛ نه فقط به‌خاطر قدرت نظامی و اقتصاد ابریشم، بلکه به دلیل پیوندی که میان قداست مذهبی و قدرت سیاسی ایجاد کرد. صفویان با رسمی‌کردن تشیع دوازده‌امامی و گسترش آیین‌هایی چون عزاداری‌های محرم، حکومتی ساختند که خود را «واسطهٔ امر مقدس» نشان می‌داد. در چنین فضایی، نقد حکومت به‌سادگی نقد دین تلقی می‌شد. تأکید علمایی مانند علامه مجلسی بر «اتصال حکومت صفوی به حکومت امام زمان» نیز این پیوند را تقویت می‌کرد.

هرچند صفویه حکومت صوفی–سلطانی بود و جمهوری اسلامی نظامی فقاهتی–انقلابی، اما شباهت‌های ساختاری میان آن‌ها وجود دارد؛ شباهت‌هایی که دلیل علاقهٔ رهبران جمهوری اسلامی به صفویه را روشن می‌کند.
در هر دو دوره:

مذهب، هویت سیاسی رسمی می‌شود.

مناسک عمومی ابزار تولید همبستگی سیاسی‌اند.

حکومت خود را زمینه‌ساز ظهور یا حامل مأموریت قدسی معرفی می‌کند.

این الگو به حکومت امکان می‌دهد که خود را فراتر از نقد بنشاند و مخالفت سیاسی را در سطحی اخلاقی–مذهبی بازتعریف کند.

با این حال، یک تفاوت بنیادین وجود دارد: جامعهٔ امروز ایران جامعهٔ صفوی نیست.
رشد سواد، تجربهٔ سکولاریزاسیون زیسته، شبکه‌های اجتماعی، فروپاشی انحصار روایت رسمی و نسل‌هایی که هویت دینی را انتخاب‌گرانه می‌فهمند، همگی مانع بازتولید کامل الگوی صفوی‌اند. امروز هیچ حکومت ایدئولوژیکی نمی‌تواند جامعهٔ پیچیده و چندصدایی ایران را همچون قرن دهم هجری در چنبرهٔ روایت واحد نگه دارد.

اهمیت پرداختن به صفویه در نقد امروز نه از سر تاریخ‌نگری، بلکه برای فهم مکانیزم قدسی‌سازی قدرت است؛ الگویی که هرگاه ظهور کند، آزادی، نقد و معنویت راستین را تهدید می‌کند. تجربهٔ صفویه نشان می‌دهد که وقتی قدرت به نام دین سخن بگوید، دین قربانی نخست آن خواهد بود.

آگاهی تاریخی و حساسیت نسبت به این مکانیزم، مهم‌ترین ابزار جامعه برای جلوگیری از تکرار چنین الگوهایی است؛ الگویی که در آن حکومت از تقدس تغذیه می‌کند و مردم از آزادی محروم می‌شوند.