قرار بود با شنیدن ظلمهایی بسی کوچکتر از این، دق کنید.
پیام همراهان
آقای خامنهای!
بارها از منابر و رسانهها شنیدهایم که گفتهاید: علیبنابیطالب شنید که خلخالی از پای زن یهودی ربودهاند، و گفت: «اگر مسلمانی از شنیدن این خبر دق کند، ملامتش نکنید.»
میخواهم بپرسم: احمد بالدی در آتش سوخت. آیا خم به ابرو آوردید؟
در سرزمینی که جوانی از درد بیعدالتی خود را به آتش میکشد، سکوت صاحبان قدرت سنگینتر از هر فاجعهای است. قدرت، اگر پاسخگو نباشد، دیر یا زود گوشش از فریاد مردم کر و چشمش از دیدن رنج آنان کور میشود. هیچ عنوان یا مقامی نمیتواند وجدان انسانی را از پرسش در امان نگه دارد.
احمد بالدی نماد یک زخم است؛ زخمِ مردمی که دیده نمیشوند. وقتی انسانی برای دفاع از حق کوچک خود چارهای جز آتش نمییابد، معنایش این است که سازوکار عدالت فروپاشیده است.
در چنین لحظهای، سکوتِ ما مردم، ادامه همان بیعدالتی است.
هیچ ملتی نجات نمییابد مگر آنکه حاکمانش در برابر درد انسانها سر تعظیم فرود آورند، و مردمش در برابر رنج هموطنانشان بیتفاوت نمانند.
امروز، هر سکوتی در برابر بیاعتنایی به جان انسانها، خود شکلی از همراهی با بیعدالتی است.
هموطنان عزیز
دیگر هیچ امیدی به جمهوری اسلامی نیست؛ امروز ما شهروندان باید صدای خود را بلند کنیم، یاد احمد را زنده نگه داریم و نگذاریم فریاد عدالت در خاکستر خاموش شود.
وجدان بیدار مردم، آخرین امید برای بازگرداندن کرامت به این سرزمین است.