روان‌شناسی آشوب؛ آیا در غیاب عدالت و نهادهای مدنی، دین رونق می‌گیرد؟

پیام همراهان

«وقتی ستون‌های عدالت، قانون و نهادهای مدنی فرو می‌ریزند، انسان در جست‌وجوی معنا و نظم تازه‌ای برمی‌آید. ذهن آشفته از بی‌نظمی، نیازمند چارچوبی است که زندگی را قابل پیش‌بینی کند. اریک برن این نیاز را «گرسنگی ساختار» می‌نامد؛ عطشی ذاتی برای نظم، معنا و جهت.

در چنین شرایطی، دین به‌مثابه پناهگاهی روانی و اجتماعی نقش پررنگی پیدا می‌کند. وقتی دولت از تأمین عدالت بازمی‌ماند و نهادهای مدنی از کار می‌افتند، دین اغلب به تنها نظام منسجم معنا و امید بدل می‌شود. به رنج معنا می‌بخشد، به آشوب نظم می‌دهد، و از ناامیدی وعده‌ی رهایی می‌دهد.

بنابراین، در غیاب عدالت و نهادهای مدنی، دین به‌عنوان یک ساختار اجتماعی و روانی قوت می‌گیرد. مسجد، کلیسا یا معبد، علاوه بر کارکرد مذهبی، به کانون اعتماد و پیوند جمعی تبدیل می‌شوند. با این حال، این نقش مختص دین نیست و در جوامع توسعه‌یافته‌تر، نهادها و فعالیت‌های غیر دینی همچون هنر، فلسفه، علم، گفتگوهای مدنی، سازمان‌های مردم‌نهاد و اقدامات بشردوستانه نیز می‌توانند معنا، نظم و حس تعلق فراهم کنند. این مثال‌ها نشان می‌دهند که انسان در جست‌وجوی نظم و معنا، الزاماً تنها به دین تکیه نمی‌کند، بلکه به هر چارچوبی که انسجام و تعلق اجتماعی ایجاد کند پاسخ مثبت می‌دهد.

در چنین فضایی، ایمان در متن فروپاشی ساختارها جان می‌گیرد و از دل اضطراب و بی‌پناهی، نوعی همبستگی دینی شکل می‌گیرد.

چه‌ بسا اگر ساختارهای زمینی و انسانی برای تحقق عدالت و رفاه شکل گیرد، نیاز به دین کمتر احساس شود. اما آیا در آن صورت انسان می‌تواند معنا و امنیت روانی خود را از دل نهادها و همکاری‌های اجتماعی به دست آورد؟ یا همچنان به آسمانی نیاز دارد که بر زمین سایه‌ی معنا بیفکند؟»