اگر خدایی دانا و عادل هست، چرا جهان سرشار از رنج و بی‌عدالتی است؟

پرسش بی پاسخ حافظ:

«این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست»

او مسئله‌ای را طرح می‌کند که هنوز وجدان بشر را می‌آزارد: اگر خدایی دانا و عادل هست، چرا جهان سرشار از رنج و بی‌عدالتی است؟ چرا کودکان بی‌گناه قربانی جنگ و فقر می‌شوند و چرا انسان‌ها دردهای بی‌ثمر می‌کشند؟ پاسخ رایج دین‌داران معمولاً این است که «این‌ها امتحان است» یا «راز حکمت خدا پوشیده است». اما این پاسخ‌ها عملاً رنج را توجیه می‌کنند، نه آن‌که پاسخی قانع‌کننده باشند.

از همین تصور خداوند مطلق، در تاریخ بارها قدرت‌های مطلق زمینی سر برآورده‌اند. تا الله باشد، رسول‌الله و «نمایندگان خدا» نیز خواهند بود؛ و همین دستاویزی برای فساد و استبداد می‌شود. جمهوری اسلامی نمونه‌ی روشن این چرخه است: حکومتی که خود را به خدا و ماورای طبیعت می‌چسباند تا هر نقد و اعتراضی را «کفر» یا «محاربه» بنامد. به نام خدا آزادی سرکوب می‌شود، به نام دین تبعیض و خشونت نهادینه می‌گردد، و به نام «حکمت الهی» فساد ساختاری توجیه می‌شود.

استبداد دینی دقیقاً از همین قداست مطلق تغذیه می‌کند: وقتی خدا پرسش‌ناپذیر فرض می‌شود، نمایندگان زمینی او نیز خود را فراتر از هر پرسش و حساب‌کشی می‌دانند. نتیجه همان چیزی است که در ایران امروز دیده می‌شود: سرکوب سیستماتیک، اعدام معترضان، تبعیض علیه زنان و اقلیت‌ها، و تحمیل رنج بی‌پایان بر جامعه.

اما بشر در مسیر بلوغ خود می‌آموزد که برای زیستن اخلاقی و انسانی، به موجودی ماورایی نیاز ندارد. خرد، وجدان و همدلی برای ساختن جهانی عادلانه کافی‌اند. بسیاری از ملت‌ها نشان داده‌اند که بدون دین‌سالاری، می‌توان بر شالوده‌ی حقوق بشر و مسئولیت انسانی زندگی کرد.

قاطعانه نمی‌توان گفت خدایی نیست؛ اما وصل‌کردن همه چیز به او و مشروعیت دادن به قدرت مطلق به نام او، نه منطقی است و نه اخلاقی. رهایی از استبداد دینی یعنی بازگشت به خرد و وجدان انسان. آینده‌ی انسانی‌تر ما، نه از آسمان، که از خود ما آغاز می‌شود.

این مطلب توسط همراهان گفت‌وشنود نوشته شده و بازتاب دهنده دیدگاه نویسنده و صرفا به‌عنوان پیامی از همراهان منتشر شده است.
هرگونه دخل و تصرف و ویرایش در یادداشت‌های ارسالی توسط آموزشکده آزاد است.