Are You There God? It’s Me, Margaret، اقتباسی صمیمی و لطیف از رمانی کلاسیک با همین نام از جودی بلوم است.
داستان درباره مارگارت، دختربچهای یازدهساله است که با خانوادهاش به شهری جدید نقل مکان میکند و در میانه بحران بلوغ، تغییرات جسمی، و دغدغههای دینی، سعی دارد معنای هویت شخصیاش را بیابد.
فیلم با لحنی ملایم و انسانی، تجربهای جهانی را بازتاب میدهد: ورود به دنیای پیچیدهی بزرگسالی و جستوجوی صدا و حقیقتی درونی در میان هیاهوی بیرونی.در سطحی فلسفیتر، فیلم درباره بحران ایمان و جستوجوی امر متعالی در جهانی است که پاسخ روشنی ارائه نمیدهد.
مارگارت در گفتوگوهای ساده و کودکانهاش با خدا، در حقیقت در حال کشف نسبت خود با هستی است؛ نوعی مونولوگ اگزیستانسیالیستی که از طریق زبان معصومانه کودکی بیان میشود. او در دلِ تردید میان دین یهودی پدری و مسیحیت مادری، با سؤالات بنیادینی مواجه است: من کی هستم؟ به چه چیزی باید ایمان داشته باشم؟ آیا نیرویی بالاتر از من وجود دارد که مرا درک کند؟
نکته درخشان فیلم، نگاه بدون قضاوتش به موضوع ایمان است. در جهانی که اغلب دین به شکل ابزار قدرت یا ستیز به تصویر کشیده میشود، این فیلم ما را به یاد میآورد که ایمان میتواند شخصی، تردیدآمیز، و حتی زیبا باشد.
مارگارت بهجای آنکه پاسخی قطعی بیابد، یاد میگیرد که سؤال داشتن خودش بخشی از مسیر است؛ و این درسی است که مخاطب بزرگسال نیز میتواند از آن بهرهمند شود.
از لحاظ سینمایی، فیلم با بازیهای طبیعی، طراحی صحنه نوستالژیک دههی هفتادی و کارگردانی ظریف کلی فرمن، توانسته فضایی ملموس و گرم خلق کند.
این فیلم بیش از آنکه تنها داستان یک کودک باشد، تأملی است درباره انسان بودن: آسیبپذیری، رشد، و نیاز همیشگی ما به دیده شدن، شنیده شدن، و درک شدن-چه توسط دیگران، چه توسط خود، و شاید، توسط چیزی فراتر از این جهان مادی.