چهار دهه تصفیه ایدئولوژیک در نظام آموزشی در ایران

نگاهی کوتاه به حذف و جذب عقیدتی در نظام آموزش و پرورش

از نخستین روزهای شکل‌گیری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷، آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها به‌ عنوان مهم‌ترین ابزارهای تربیت نیروی انسانی و کنترل فرهنگی جامعه، هدف مهندسی ایدئولوژیک قرار گرفتند. سیاست‌های حذف و جذب در این عرصه، نه‌ فقط ابزار مدیریت آموزشی، بلکه ابزاری برای تضمین وفاداری عقیدتی به نظام سیاسی-مذهبی جدید بود. این روند که با تصفیه‌های گسترده در سال‌های نخست انقلاب آغاز شد، تا کنون با شدت و ضعف ادامه یافته و گروه‌های گوناگونی را از حق آموزش، تدریس و خدمت در نهادهای علمی محروم کرده است.

دهه ۶۰: تصفیه‌ انقلابی و آغاز گزینش عقیدتی

در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب ۱۳۵۷، تصفیه‌ گسترده‌ای در مدارس و دانشگاه‌ها آغاز شد؛ معلمانی که به اتهام عضویت در گروه‌های سیاسی، باورهای متفاوت دینی، یا حتی سکوت در برابر نظام جدید شناخته می‌شدند، از کار اخراج شدند.

معلمان بهائی نخستین گروهی بودند که به‌ صورت سیستماتیک و بی‌هیچ امکان دفاع، از کار برکنار شدند. صدها معلم باتجربه تنها به دلیل باور دینی‌شان اخراج شدند.

یهودیان و مسیحیان نیز با محدودیت‌هایی مواجه شدند. گرچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی اقلیت رسمی محسوب می‌شوند، اما در عمل، فقط در مدارس خاص خودشان می‌توانستند فعالیت کنند و برای تدریس در مدارس عمومی باید وفاداری سیاسی خود را به نظام ثابت می‌کردند.

معلمان اهل سنت در مناطقی چون کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان نیز به‌کرات به‌دلیل عدم انطباق کامل با ساختار شیعه‌محور نظام سیاسی کنار گذاشته شدند یا از ارتقا شغلی بازماندند.

شیعیان منتقد از درون حذف شدند

یکی از جنبه‌های کم‌تر گفته‌شده اما بسیار مهم، حذف روزافزون خودی‌هاست: معلمان و استادان شیعه‌ای که با تفسیر رسمی از اسلام و ولایت‌فقیه زاویه داشتند. اعضای نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، طلبه‌هایی با دیدگاه‌های متفاوت از دیدگاه رسمی یا حتی مبارزان سابق، در دهه ۶۰ تا ۸۰ هدف تصفیه‌های خاموش قرار گرفتند. افراد به‌خاطر عدم شرکت در نماز جماعت، یا سبک زندگی غیرسنتی، در مراحل گزینش رد می‌شدند یا از تدریس محروم می‌ماندند.

گزینش؛ سازوکار دائمی وفاداری‌سنجی

از دهه ۷۰ به بعد، با تثبیت ساختارهای رسمی گزینش، این روند به‌ جای تصفیه‌های صریح، به‌ شکلی سیستماتیک و نهادینه ادامه یافت. فرم‌های گزینش استخدامی در آموزش‌وپرورش، پر از سؤالات عقیدتی بود: «نظر شما درباره ولایت‌فقیه چیست؟ آیا در جلسات قرآن شرکت می‌کنید؟ خانواده شما در مراسم مذهبی چه نقشی دارد؟»

گزارش‌های محلی، تحقیقات میدانی و استعلام‌های امنیتی از بسیج، حراست و وزارت اطلاعات در سرنوشت داوطلبان نقش کلیدی داشتند. حتی مسلمانان معتقدی که به دلایل سیاسی یا مدنی با حاکمیت زاویه داشتند، بارها قربانی همین سیستم شدند.

دهه‌های اخیر: موج جدید حذف و محدودیت

در دهه ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰، فشارهای امنیتی و گزینشی بر معلمان و استادان ابعاد تازه‌ای یافت. علاوه بر بهائیان، اهل سنت و سایر اقلیت‌ها، این‌ بار تعداد زیادی از معلمان مسلمان و شیعه که در جنبش‌های صنفی، مدنی یا شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کردند نیز با محرومیت مواجه شدند. معلمانی که از وضعیت اقتصادی انتقاد می‌کردند یا در اعتصاب‌های صنفی شرکت داشتند، به اتهام «تشویش اذهان عمومی» و «عدم التزام عملی به اسلام» بازداشت اخراج یا تعلیق شدند. همچنین در جریان اعتراضات مردمی (به‌ویژه آبان ۹۸ و جنبش زن، زندگی، آزادی در ۱۴۰۱)، ده‌ها معلم و استاد دانشگاه به‌ خاطر اظهارنظرهای مدنی یا همدلی با دانش‌آموزان بازداشت یا از تدریس محروم شدند.

حذف سرمایه انسانی به نام وفاداری

آنچه در چهار دهه گذشته رخ داده، شکلی از «مهندسی فرهنگی و نیروی انسانی» است که به‌ جای مهارت، دانش و تجربه، بر اساس وفاداری ایدئولوژیک صورت گرفته است. نظام آموزش‌وپرورش جمهوری اسلامی، به‌ جای گسترش تنوع فکری و دینی، به بازتولید یک تیپ مشخص فرهنگی و عقیدتی تن داده است. این همه، در حالی‌ست که آموزش سالم، نیازمند تنوع، گفت‌وگو و احترام به تفاوت‌هاست؛ چیزی که چهار دهه سیاست حذف عقیدتی آن را پیوسته تهدید کرده است.