نوشین احمدی خراسانی که در میان فعالان جنبش زنان، نامی آشنا و حتی قدیمیست، متولد ۱۳۴۸ است و در رشته مطالعات زنان در دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد گرفته است. او که از گردانندگان بسیاری از مجلات اینترنتی زنان از جمله «تریبون فمنیستی» و «مدرسه فمنیستی» بوده است، صاحب تالیفات متعددی هم هست از جمله زنان زیر سایهی پدرخواندهها که مجموعه مقالات است و زنان بیگذشته که مجموعه داستان است. کتاب حجاب و روشنفکران از آخرین تالیفات اوست که در ۱۳۹۰ منتشر شده است.
بر صفحه چهارم نسخه دیجیتال حجاب و روشنفکران درج شده است: ناشر: مولف! ویراستار این اثر هم جواد موسوی خوزستانی، همسر اوست. کتاب شامل بر یک پیشگفتار و پنج فصل است که عناوین تصویر بهتری از محتوای کتاب به دست میدهد؛ محتوایی که تلاش میکند نسبت روشنفکران و مقولهی حجاب یا همان پوشش زنان را تقریباً به صورت خطی (کرونولوژیک) شرح دهد:
فصل اول: حجابزدایی از «کشف حجاب»
فصل دوم: قطببندی در جنبش زنان و کشمش دوباره بر سر «کشف حجاب»
فصل سوم: احیای «حجاب» در جنبش ضدشاه
فصل چهارم: حجاب اسلامی و انقلاب ۵۷
فصل پنجم: نگاهی به ذهنیت امروز جامعه نسبت به حجاب
رویکرد کتاب تاریخنگارانه است و در فصل آخر که موضوعش ذهنیت امروز جامعه نسبت به حجاب است، به آمارهایی استناد شده است. از آنجا که حدود ده سال پس از نگارش کتاب، با وقوع انقلاب مهسا امینی آرایش سیاسی در کشور تغییر کرد و لایههایی از جامعه که از پیش نگاه ریشهایتری (رادیکالتری) پیدا کرده بودند صدای خود را به سطح جامعه و رسانهها رساندند، شاید این فصل احتیاج به بازبینی و یا تجدیدنظر کلی داشته باشد. اما ملاحظات تاریخنگارانه به همراه تحلیل مختصر مولف، کتاب را خواندنی و همیشگی کرده است.
تسلط احمدی خراسانی به منابع که خود به سابقه دراز کنشگری و اندیشمندی ایشان بازمیگردد، کتاب را به اثری ارزشمند از حیث یادآوری برخی مواضع که امروز تأسفبرانگیز قلمداد میشود تبدیل کرده است. به عنوان نمونه، مولف به اظهارات سیمین دانشور در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۵۷ یعنی حدود یک ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به نقل از روزنامه کیهان میپردازد که نوشته بود: «ما هر وقت توانستیم این خانه ویران را آباد کنیم اقتصادش را سر و سامان دهیم؛ کشاورزیاش را به جایی برسانیم، حومت عدل و آزادی را برقرار سازیم، هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بربالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهرهمند گردیدند، میتوانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم، میتوانیم سرفرصت و با خیال آسوده و در خانهای از پایبست محکم، بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم.» این نقل در زیرعنوان «حجاب اجباری، امپریالیسم و معنای آزادی در غیاب «حقوق شهروندی»» در فصل چهارم کتاب آمده است و مولف تلاش میکند فضای به وجود آمده برای زنان زیر سلطه گفتمان ضدامپریالیستی را تشریح کند. در همین بخش است که مینویسد:
«… تغییر رویه حاکمان جدید که در پی اعتراضهای یکهفتهای انجام گرفته توسط زنان و نیز به دلیل فررسیدن ایام برگزاری رفراندوم، اتخاذ شد، سبب گردید اعتراض به حجاب اجباری از شکل خیابانی آن به بحث و گفتوگو در میان گروهها و شخصیتهای سیاسی به فضای رسانهها منتقل شود. اما بحث در مورد “حجاب” در رسانهها، کمتر از زاویه توجه به جایگاه حقوق شهروندی مطرح می شد تا بتواند پاسداشت حقوق و و آزادی زنان را در میان افکار عمومی جامعه گسترش بدهد؛ بلکه بحث “حجاب و بیحجابی” که در اطلاعیههای گروههای گوناگون و شخصیتهای مختلف پیش میرفت، عمدتاً حول نسبت حجاب با آرمانهای انقلاب همچون “ضدیت با امپریالیسم”، “حقوق نمایشی زنان در زمان شاه” و… دور میزد.» (صفحه ۱۹۶)
به طور کلی اگرچه دفاع از حقوق زنان را موضعی چپگرایانه محسوب میکنند، اما مواضع نوشین احمدی خراسانی در این کتاب چندان داخل رتوریک جبهه چپ نمیگنجد و تحلیلی مستقل و مبتنی بر حق شهروندی زن به نظر میرسد. به همین علت است که پیش از جملات بالا میخوانیم که گفتمان مطلوب چپ در ضدیت با امپریالیسم غرب، امکان دفاع موثر از حقوق شهروندی زن را سلب کرده بوده است به طوری که:
«خود زنان انقلابی معترض به حجاب اجباری نیز با توجه به این گفتمانها، در آن زمان هیچ “ابزار مناسبی” برای دفاع از خواسته خود نداشتند و فاقد هر گفتمان پذیرفتهشده و مشروع (مشروع در میان نیروهای انقلابی) بودند که بتوانند در چارچوب آن از حقوق شهروندی و حق انتخاب پوشش خود دفاع کنند.»
اینکه گفتمان های رایج پس از ۵۷ هیچ «ابزار [رتوریکی / زبانی ] مناسبی» به زنان فعال نمیداد تا از حق خود دفاع کنند، تاکید دوبارهای بر این واقعیت است که انقلاب اسلامی یک جهتگیری له زنان نبوده بلکه با دیدگاه خود مبنی بر اینکه غرب و فرهنگاش از راه «زنان عروسکی» به جامعه شرقی و مسلمان راه پیدا میکند، عملاً به این گروه اجتماعی بزرگ به چشم بخش ضعیف، در معرض آلودگی، و در یک کلام، ستون پنجم بالقوه در مبارزه با امپریالیسم غرب نگاه میشده است.
موضع همدلانه مولف نسبت به رضاشاه و سیاستهای رضاشاهی هم با اغلب ادبیات فمنیستی تولیدشده در این سالها از ناحیهی فمنیستهای ایرانی نمیخواند و نظر مستقل مولف است. او در فصل دوم در زیر عنوان «فشار مردان تجددخواه: تغییر نقش رضاشاه از میانجیگر به عامل» به این واقعیت میپردازد که رضا شاه حتی پیش اجرای برنامه کشف حجاب، در دورانی که میان بخش سنتی و مرتجع و بخش مترقی جامعه، نقش میانجی را ایفاء میکرده است، با کنشگران مترقی زن همسو و همراه بوده است:
«… رضاشاه طی ۵-۶ سال اول حاکمیتاش، سعی کرد بین اکثریت مردم سنتی (نیروهای مذهبی محافظهکار طرفدار حجاب) و اقلیت کوچکی که به دنبال تغییر حجاب و پوشش سنتی زنان بودند (و خود رضاشاه نیز با خواستههای این اقلیت همراه بود) نقش میانجی را بازی کند؛ از این رو، در منازعات میان اکثریت سنتگرا با اقلیت تجددخواه، به طور غیرعلنی و در خفا از این اقلیت کوچک حمایت میکرد و گاهی نیز.. سعی مینمود با ظاهرسازی، برای این اقلیت حتی مجازاتهایی هم مقرر بکند، ولی عملاً قصدش. آن بود که آنان را از خشم سنتگرایان افراطی و مردم عوام که میتوانست حتی به مرگشان بیانجامد، حفظ کند.» (صفحه ۴۲)
احمدی خراسانی که طیف وسیع این مواضع را در میان روشنفکران پنجاه و هفتی به عنوان واکنشی به سیاستهای «شاه» میداند و آن را جنش «ضدشاه» لقب میدهد، برمیشمارد و علاوه بر یادآوری مواضع شخصیتهایی مانند دکتر نوعلی تابنده که میگفت «همه مملکت که تهران نیست و همه تهران هم که این بانوان معترض نیستند» به روشنفکران چپگرا هم مستقیماً انتقاد وارد میکند و میآورد: «… اسلام کاظمیه هم که روشنفکری چپگرا بود در همین بحبوحهی بحث حجاب اجباری، مقالهای مفصل مینویسد و در آن، ضمن انتقاد از عمده کردن مسالهی زن و حجاب، آن را امری روشنفکرانه و دور از نیازها و سنتهای زنان عادی ایرانی قلمداد میکند. او در مقالهاش، فعالیتهای حکومت شاه در حوزه حقوق زنان را نمایشی میخواندو اظهار میدارد که فعالیتها سبب شده بود زنان ایران به عروسک فرنگی تبدیل شوند.» (ص۱۹۷)
از ویژگیهای مثبت این اثر تاریخنگارانهی احمدی خراسانی، توجه به بستر تاریخی، برای درک درست پدیدههاست. به عنوان نمونه، توضیح میدهد که حجابی که در جریان سیاست «کشف حجاب» نفی میشد، چیزی جز ادامهی همان سنت «اندرونی» جامعهی ایرانی نبود که زن میبایست در بیرون منزل هم با استعمال آن، وفاداری خود به آن سنت را به اثبات میرسانید. به عبارت دیگر، چنان حجابی که شامل بر چاقچور و چادر و پیچه و روبنده بوده است، مصداق بارز یک سیاست جداسازی همراه با تحقیر و تبعیض (آپارتاید جنسیتی)بود. احمدی خراسانی از اصطلاح آپارتاید جنسیتی استفاده نمیکند اما مینویسد:
«… «کشف حجاب» برای جامعه روشنفکر آن دوره نیز ارتباط خیلی زیادی با حقوق زنان و انتخاب پوشش نداشت؛ بلکه «حجاب» در آن دوره به نوعی نماینده تداوم سبک و ساختار زن گی سنتی (اندرونی)بود و از این رو «کشف حجاب» هم بیشتر از منظر بهمریختن همین ساختار سنتی (اندرونی/ بیرونی» به منظور ایجاد ساختار جدیدی در جامعه نگریسته میشد. برای نمونه، پیش از کشف حجاب، یکی از دانشجویان ایرانی که در کشور مصر مشغول تحصیل بود در مقالهای در مجله ایرانشهر مینویسد: «تا روزی که این پرده سیاه که مایه بدبختی زنان ایرانی است و عبارت از سد بزرگی است که در مقابل ایران و تمدن اروپا حایل شده است از میان برداشته نشود تا روزی که این کفن سیاه زنهای ایرانی را زنده به خود پیچیده… از میان برداشته نشود، ایران ترقی نخواهد نمود.» (ایرانشهر، ش۱۲، ۱۳۰۴)
تیم پژوهشی گفت و شنود، مطالعه این اثر ارزشمند را به کنشگران حقوق زنان، و پژوهندگان حاشیهنشینی (مارجینالیسم) توصیه میکند.