ریزپرخاش‌های روزگار ما

ممکن است بعضی از ما با شنیدن واژه خشونت معنای بسیار محدود و خاص و شدیدی از آن در ذهن خود بیابیم. خبرهای منتشر‌شده در رسانه‌ها مملو از جلوه‌های شدید خشونت از سراسر دنیا هستند. کشتار، جنگ، جنایت علیه بشر، جرایم شنیع یا نزاع‌های بزرگ از این دسته‌ هستند. رسانه‌ها ممکن است خواسته یا ناخواسته با فنون و تکنیک‌های روایت‌گری این خشونت‌ها را حتی شدیدتر از آنچه در واقع اتفاق افتاده است بازتاب دهند. از این گذشته، فیلم‌ها و سریال‌های تولید‌شده می‌توانند شامل صحنه‌های بسیار شدید و اغراق‌شده‌ای از خشونت باشند. ژانرهایی مانند اسلشر (Slasher) در سینما عملا بر نوآوری در زمینه به‌تصویرکشیدن خشونت به شدیدترین شکل ممکن تمرکز دارند. به نظر می‌رسد فیلم‌های این ژانر مخاطبان کمی هم ندارند. خشونت کلامی نیز در رسانه‌ها به وفور وجود دارد.

تمام این‌ها ممکن است تعریف ما از خشونت و روش ما برای بازشناسی مصداق‌های خشونت را به شکلی تحت تاثیر قرار دهد که اشکال ظریف یا کم‌تر شدید خشونت را نبیبنمیا تاثیر آن را دست‌کم بشماریم. این امکان وجود دارد که زندگی در زمان‌های دشوار و تحمل خشونت‌هایی که حکومتی غاصب و ستمگر مرتکب می‌شود شهروندان را نسبت به بعضی اشکال خشونت – به‌ویژه خشونت‌هایی که خودشان مرتب قربانی آن هستند – بی‌حس کرده باشد. شاید نوعی مکانیسم دفاع روانی در کار باشد که ما با ندیده‌گرفتن خشونت علیه خودمان تا حدی از درد و رنج آن بکاهیم. از سوی دیگر، احتمالا افزایش شجاعت و مقاومت روانی شهروندان نیز در این تحول احساسی و فکری در برابر خشونت نقش دارد.

خشونت‌هایی که دیگر نمی‌بینیم‌شان

اما همه این‌ها به این معنا نیست که خشونت صرفا اعمالی بسیار خاص و شدید مانند کشتن، اعدام‌کردن، شلاق زدن و مانند این‌ها باشد. خشونت همواره دارای عناصری فکری روانی است. سیلی‌زدن به صورت یک فرد صرفا درد جسمی به او وارد نمی‌کند، بلکه روح و روان او را نیز آزرده خواهد کرد.

در واقع خشونت‌های شدید روانی نیز وجود دارند که ممکن است در ظاهر آثاری بر بدن افراد باقی نگذارند. بعضی از اشکال این خشونت‌ها چنان ظریف و شایع هستند که ممکن است به‌راحتی دیده نشوند. رفتارکردن با مردم به‌مثابه کودکانی بدون تحلیل که باید همواره توسط یک قیم فکری و اخلاقی هدایت و نظارت شوند، خود نوعی از خشونت علیه حرمت و کرامت و عزت نفس انسان‌ها است. به‌سختی بتوان انکار کرد این رفتار متکبرانه، درد روحی و روانی برای مردم به همراه ندارد.

این نوع خشونت‌ها و خشونت‌گری‌ها را می‌توان ریزپرخاش یا ریزپرخاش‌گری (‍‍‌‎microaggression) نامید. بدون توجه و مراقبت، همه ما حتی در زندگی روزمره و در رفتارمان با خانواده، دوستان و همکاران و در نهایت در رفتارمان با هر انسانی ممکن است مرتکب ریزپرخاش‌های متفاوت کلامی و غیرکلامی شویم. چنین ریزپرخاش‌هایی می‌تواند حتی در نحوه رانندگی یا طرز کامنت نوشتن ما در شبکه‌های آنلاین اجتماعی بروز کند. از این گذشته چنین ریزپرخاش‌هایی به‌راحتی ممکن است بر اثر بی‌توجهی ما به معناهای متفاوتی که کردار یا گفتارمان داشته باشد اتفاق بیفتند. این یعنی ممکن است ما بدون نیتی بد، ناخواسته علیه دیگران خشونت بورزیم.

عدم شناخت و توجه به ریزپرخاشگری‌ها ممکن است افراد را در زمینه حساسیت‌های نژادی و قومی مرتکب اشتباهات ناخواسته کند. مثلا ممکن است ما از طریق گفتار یا کردار خود کلیشه‌های نژادی خاصی را که در عادات فرهنگی نهادینه شده است تقویت یا بازتولید کنیم.

بحث گسترده‌ای وجود دارد که آیا باید افراد و نهادها به سمت ندیده‌گرفتن زمینه نژادی و قومی افراد حرکت کنند و با نادیده‌گرفتن آن به سمت برابری قدم بردارند یا برعکس، با درنظرگرفتن این نوع پیشینه‌ها زمینه نابرابری و تبعیض را از میان بردارند. مثلا جمله «من رنگ پوست شما را ندیده می‌گیرم، ما همه مثل هم هستیم»، ممکن است با نیتی خوب بیان شوند اما در مواردی تجارب و چالش‌های تاریخی یا پیش روی افراد با پیشینه‌های نژادی مختلف را ندیده بگیرد. مثال دیگری از ریزپرخاشگری در جامعه ایالات متحده یا کشورهای مهاجرپذیر این است که از فردی با ظاهری خاص سوال شود «شما واقعا (اصالتا) اهل کجا هستید؟» چنین سوالی نشان می‌دهد که افراد بر اثر ظاهرشان به طور خودکار به عنوان خارجی (مثلا به خاطر شکل‌شان، چینی یا آفریقایی) دسته‌بندی می‌شوند؛ گویی آن‌ها واقعا به کشور تعلق ندارند. این ریزپرخاشگری‌ها به رواج احساس بیگانگی و جدایی دامن می‌زند. 

ریزپرخاشگری‌ها ممکن است مبتنی بر جنس و جنسیت نیز باشند. این نوع رفتار و گفتارها شامل اموری بسیار ظریف و اغلب غیرعمدی است که پیش‌داوری‌ها را تداوم می‌بخشد و زمینه تبعیض‌های بعدی را نیز فراهم می‌کند. این عبارت را در نظر بگیرید: «تو برای یک دختر خیلی قوی هستی» یا «با این که زن هستی از صد مرد شجاع‌تر هستی». این عبارت شاید چندان آزاردهنده به نظر نرسد، اما حاوی معنای تلویحی و ضمنی این است که دختران یا زنان به صورت پیش‌فرض قوی یا شجاع نیستند. چنین طرز بیانی برگرفته از ایده سنتی ضعف ذاتی زنان است، کلیشه‌های جنسی را تقویت می‌کند و دستاوردهای زنان را ندیده می‌گیرد. گاهی ممکن است تلاش برای کمک به گروهی که از دید ما ضعیفند خود نوعی از ریزپرخاشگری باشد. کمک‌کردن به گروه‌ها نباید به شکلی اجباری و تحمیلی باشد یا کرامت آنان را نقض کند، حتی در مواردی قطع صحبت افراد یا توضیح مداوم چیزها این پیام را می‌فرستد که از دید ما دانش آنان بی‌اعتبار یا ناقص است.

دیدن یا ندیدن، مسئله این است!

به نظر می‌رسد نادیده‌گرفتن فردیت افراد خود می‌تواند زمینه‌ساز ریزپرخاشگری باشد. همه ما ممکن است خود را عضوی از این یا آن دسته و گروه بزرگ بدانیم: طرفداران این تیم یا آن تیم، شهروندان این یا آن کشور یا افرادی با این یا آن جهت‌گیری سیاسی یا مذهبی. با این وجود، همه افرادی که – برای مثال – طرفدار یک حزب یا جریان سیاسی هستند عینا مانند هم نیستند؛ آن‌ها فردیت خود را دارند و هر کدام انسانی منحصر به فرد هستند. عبارت‌هایی مانند «همه شما … مثل هم هستید» به‌وضوح غیر محترمانه و آزاردهنده است.

همچنین فرض این‌که فردی فقط به خاطر این‌که از یک کشور خاص یا از یک قومیت خاص است حتما خصوصیت خاصی را هم دارد درست نیست. از آن‌سو نباید با مشاهده یک رفتار یا صفت از فردی بلافاصله او را به یک گروه خاص نسبت داد. مثلا این تصور به‌راستی کودکانه است که همه مردانی که به آراستگی خود اهمیت می‌دهند هم‌جنس‌خواه هستند! نام این کار «فروکاستن» است: تقلیل یک فرد به یک دسته و ندیده‌گرفتن تنوع میان انسان‌ها. این‌که تصور کنیم صرفا با دانستن ملیت یا جنسیت یا شغل یا مذهب یک فرد دیگر همه چیز را درباره او دانسته‌ایم، آشکارا خطا است.

ربزپرخاش در محیط‌های آکادمیک و حرفه‌ای، می‌تواند به گونه‌ای ظاهر شود که مشارکت و ارزش افراد گروه‌های اقلیت را تضعیف کند. در حالی که حضور افراد از پس‌زمینه‌های متنوع و متفاوت می‌تواند نشانی از نبود تبعیض در یک سازمان مانند دانشگاه باشد، استخدام یا ترفیع افراد با درنظرگرفتن «اقلیت‌بودن» آنان به عنوان امتیاز، ممکن است مصداقی از فروکاستن و به‌حاشیه‌راندن فردیت آنان باشد. در واقع چنین روندی این ایده را تقویت خواهد کرد که فردی از یک گروه اقلیت، موقعیت یا فرصتی را صرفا به دلیل اقلیت‌بودنش به دست آورده است. چنین فرضی در صورت فراگیرشدن می‌تواند شایستگی‌ها و دستاوردهای فردی شخص را تضعیف کند. این روند نه تنها این کلیشه را تداوم می‌بخشد که افراد گروه‌های اقلیت شایستگی کافی ندارند (و نیازمند امتیازات مخصوص هستند)، بلکه به کار سخت، مهارت‌ها و تخصص آن‌ها نیز توجهی نمی‌کند.

علاوه بر محیط‌های تحصیلی و حرفه‌ای، ریزپرخاشگری‌های مرتبط با کلیشه‌ها و تصورات قالبی در مورد سن نیز شایع هستند و می‌توانند افراد را در محیط‌های مختلف تحت تاثیر قرار دهند. ممکن است ایده حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر از جمله از شهروندان سالخورده ترویج شود، اما باید در نظر داشت که حمایت‌کردن و احترام‌گذاشتن همواره کاری ساده و سرراست نیست. افراد جوان نیز ممکن است در معرض ریزپرخاشگری باشند. مثلا این فرض که فردی به دلیل جوان‌بودن می‌تواند رفتار غیرمحترمانه را راحت‌تر تحمل کند یا فردی با سن بالاتر در فهم تکنولوژی ناتوان است یا متعلق به نسلی است که باید تاوان اشتباهات تاریخی را بدهد، همگی نمونه مفروضات خصمانه علیه افراد بر اساس سن و ندیده‌گرفتن وضع یگانه آن‌ها است. چنین فرض‌هایی تنوع مهارت‌ها، تجربیات، احساسات و هویت‌ها در گروه‌های سنی مختلف را نادیده می‌گیرد.

به نظر می‌رسد برملاکردن مداوم این نوع ریزپرخاشگری‌ها از یک سو و اجتناب از زیاده‌روی در تعریف هر عملی به عنوان تهدید و خشونت، هر دو در کاهش عوارض ریزپرخاش‌ها موثر باشد. افزایش آگاهی در این زمینه دو احتمال به دنبال خواهد داشت؛ از یک سو این‌که افراد درباره جوانب کردار و گفتار خود بیش‌تر بیندیشند و سنجیده‌تر عمل کنند و از سوی دیگر، با درک این‌که افراد حتی با وجود آگاهی و نیت خوب، ممکن است ناخواسته مطالبی را به زبان آورند که حاوی نوعی معنای ناخوش‌آیند باشد، میزان تنش اجتماعی کاهش یافته و همدلی و همبستگی تقویت شود. 

 منابع و مطالعه بیش‌تر

  • Sue, Derald Wing, et al. “Racial microaggressions in everyday life: implications for clinical practice.” American psychologist 62.4 (2007): 271.
  • Lilienfeld, Scott O. “Microaggressions: Strong claims, inadequate evidence.” Perspectives on psychological science 12.1 (2017): 138-169.
  • Ward, Alkebulan. “The Portrayal of Violence in Movies and TV Shows • Entertainment Creative Group.” Entertainment Creative Group, 26 Sept. 2023.