مجموعه مقالات و مصاحبههای دکتر رضا کاظمزاده که نقطه مشترک همه آنها شناخت پدیده خشونت سیاسی در کادر فرهنگ و جامعه امروزمان ایران است، در مدت هشت سال (از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۴) منتشر شده و در کتاب «روانشناسی خشونت سیاسی» به همت انتشارات روناک در هلند در قالب یک مجلد، گردآوری شده است.
نویسنده، دکتر رضا کاظمزاده در پیشگفتار خود میآورد:
«در این کتاب مقالات برحسب موضوع به چهار بخش تقسیم شدهاند. در بخش نخست، پدیده خشونت در کادر فرهنگ ایرانی مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفته است. در بخش دوم تلاش کردهام تا به جنبههایی از نقش ایدئولوژی سیاسی- انقلابی اسلامگرایان، در پدیداری و بهویژه رواج استفاده ابزاری از خشونت برای دستیابی و سپس حفظ قدرت سیاسی، در قبل و پس از انقلاب بپردازم و زوایای کمتر شناختهشدهای از آن را بنمایانم. در بخش سوم بخصوص به ارتباط میان دو پدیده شکنجه و اعتراف با نظام سیاسی و همینطور فرهنگ عمومی و غالب در جامعه ایران پرداختهام. بخش چهارم به مقالاتی اختصاص دارد که موضوع خود را خشونت سیاسی در کادر نظامهای تمامیتگرا (بهخصوص در جامعه ایران) قرار داده تأثیر نظام سیاسی بر نحوه به کارگیری خشونت در جامعه را بررسی میکنند.
در بخش پنجم نیز شامل تعدادی از مصاحبههای من در طی این چند سال با رسانههای مختلف است که هر کدام به نوعی موضوعات مطرح شده در این کتاب را تکمیل میکنند یا از زاویهای متفاوت به بحث میگذارند.»
این کتاب با عنوان فرعی «بسترهای فرهنگی-اجتماعی خشونت در ایران»، از سطح جدلیات سیاسی فراتر میرود و ریشههای خشونت و خشونتگرایی را در ایران در نهادهایی مانند خانوادهی کلاسیک ایرانی، مذهب و فرهنگ عامه، به بحث میگذارد. به عنوان نمونه، در فصل «خشونت دینی» به تبیین روانشناختی شکنجه به قصد اعترافگیری مقابل تلویزیون میپردازد که روش معمول حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای استقرارش بوده است. کاظمزاده «فرهنگزدایی» از کنشگر را که موجب جداافتادن او از گروه اجتماعی- سیاسی متبوعاش میشود، پیامد اصلی چنین رفتار ضدانسانی میشمارد و مینویسد:
«یکی از اهداف مهم شکنجه در نظام جمهوری اسلامی شفاف ساختن شخصیت و وجود قربانی است. نگاه نظام تمامیتخواه اسلامی، نگاهی ست که میخواهد به درون افراد راه یابد و همهچیز را در وجود و شخصیت قربانی خود ببیند و کنترل کند. از این منظر یکی از اهداف مهم شکنجهگر دستیابی به تمامی رازهایی میباشد که قربانی در درون خود پنهان کرده است. در زندانهای جمهوری اسلامی اما این رازها تنها به امور سیاسی و روابط فرد یا گروه اجتماعی یا سیاسیاش محدود نمی شود بلکه به تمامی حوزههای زندگی خصوصی او گسترش یافته است بدین ترتیب با برملاساختن رازهای درون، بازجو فقط به هویت اجتماعی فرد حمله نمیکند بلکه به طور مستقیم هویت فردی او را هدف قرار میدهد. از میان بردن رازهای درون میتواند بهشدت سلامت روخی افراد را به خطر اندازد. در این حالت هدف تنها تبدیل فرد به موجودی رام و مطیع نمیباشد بلکه هدف نهایی، فرهنگزدایی از روان او (از طریق شفافساختن شخصیت است).
ایجاد راز در درون یک گروه یا واحد اجتماعی یکی از مهمترین روشهاییست که با توسل به آن، گروه از یک سو خود را از محیط بیرون و دیگران متمایز میکند و از سوی دیگر میان اعضایش پیوند و همبستگی ایجاد میکند. با از میان بردن خصوصیترین رازهای درون در واقع شکنجهگر به حس تعلق فرد به گروه حمله میکند. بدینترتیب مرزهای میان من و دیگری نیز در هم میریزند و هویت فرد با حذف تمامی خصوصیاتی که وی را در گذشته از دیگران متمایز میکرده، مسخ و دگرگون میگردد. از نظرگاه روانشناسی حق رازداری به طور مستقیم با حق داشتن هویت فردی گره خورده است.
با این حال، کار شکنجهگر تنها با از میان بردن راز به پایان نمیرسد. با از میان بردن راز درون و شفاف ساختن شخصیت زندانی، همزمان شکنجهگر راز جدیدی را جایگزین رازهای گذشته میسازد: این راز جدید در درون زندانی، به اتفاقاتی برمیگردد که در زندان و در رابطه با شکنجهگر بر او رفته است. بسیاری از قربانیان خشونت سازمانیافته حتی سالها پس از پایان ماجرا و در شرایطی کاملاً متفاوت (مثلاً حتی پس از آمدن به کشورهای دموکراتیک غربی که در آنها ظاهراً میشود بدون احساس خطر از آنچه بر ایشان گذشته، سخن بگویند) قادر به بیان سرگذشتشان در زندان (و حتی به نزدیکترین کسانشان) نیستند. بدینترتیب مرزی جدید در دنیای قربانی شکل میگیرد. مرزی که این بار او را نه تنها از دژخمیان، بلکه از تمام دنیای اطرافش جدا مینماید. زندانی پس از رهایی از زندان این بار محکوم به حبس ابد در زندانی میشود که کارگزاران شکنجه در درونش تعبیه کردهاند.
از این منظر میتوان چنین نتیجه گرفت که وقتی شکنجه به مثابهی ابزار فرهنگزدایی از روان به کار گرفته میشود، به حس وابستگی و پیوند فرد به گروههای اجتماعیاش و در نهایت حتی به حس تعلق او به نوع بشر حمله میکند. شکنجهگر با قربانیاش طوری رفتار میکند که گویی دیگر او به بشریت تعلق ندارد. در این باره روبر آنتلم (Robert Antelme) چنین مینویسد: «وقتی فردی مورد شکنجه قرار میگیرد، این فکر در وی ایجاد میشود که دیگر در هیچ کجای این کره خاکی جایی وجود ندارد که در آن احساس کند در خانهی خودش زندگی میکند.» بدین ترتیب، هدف نهایی شکنجهی مدرن نه به حرف آوردن زندانی بلکه خاموشکردن ابدی اوست.» (صص۱۱۴- ۱۱۶)
تیم پژوهشی گفتوشنود مطالعه این کتاب را به پژوهندگان علمی پدیده خشونت و به ویژه خشونت سیاسی پیشنهاد میکند.