حیدرعلی قلمداران؛ انتقادگر دلیر

در تابستان ۱۳۵۸، یعنی درست در اولین تابستان پس از تشکیل دولت شیعه در ایران، تیری در روستای «دیزیجان» شلیک شد که شاید قرار نبود قربانی‌اش را بکشد؛ بلکه فقط بترساند. چون تروریست خود را به داخل منزل قربانی که خواب بود رسانده، و از نزدیک شلیک کرده بود. اما فقط پوست گردن قربانی را خراش داد! قربانی، حیدرعلی قلمداران قمی بود که قلمش را عمری برای پیراستن فرهنگ و تفکر شیعه، از اندیشه‌های مبالغه‌آمیز و غیراسلامی گردانده بود و البته در این مورد دلیری بسیار به خرج داده بود. موجب تاسف و البته تامل اینکه جان او درست پس از برآمدن یک دولت شیعی، در معرض خطر قرار گرفته بود! تروریست یک شیعه‌ کوردل و متعصب بود که خود را در پناه دولت شیعه‌ تازه‌تاسیس، در امن و امان می‌یافت. قلمداران اما، یک شیعه‌ پاکباخته و انتقادگر که صمیمانه می‌خواست شیعه‌بودنش در تضاد با مسلمان‌بودن نباشد!   

حیدرعلی قلمداران متولد روستای دیزیجان، در سال ۱۲۹۲ خورشیدی،  مابین قم و اراک بود. او در پنج‌سالگی مادرش را از دست داده بود و در پانزده‌سالگی پدر را هم. می‌توان حدس زد که چنین کسی باید انسانی خودساخته بوده باشد. او در سی‌سالگی به خدمت اداره‌ فرهنگ قم درآمد و در روزنامه‌های «استوار» در قم، و «وظیفه» در تهران مقاله می‌نوشت. اشعارش در مجله‌ یغما منتشر می‌شد و مقالات فقهی‌اش در مجله‌ «حکمت»؛ جایی که سید محمود طالقانی و مهدی بازرگان هم در آن قلم می‌زدند. حیدرعلی اگرچه خود سیاسی نبود، اما با کنشگران سیاسی مسلمان مانند مهدی بازرگان ارتباط دوستانه داشت و گفته می‌شود که به لحاظ تعقیب فکر انتقادی داخل پارادایم‌های اسلام شیعی، ادامه‌دهنده‌ راه کسانی مانند محمدحسن شریعت سنگلجی و سید اسدالله خرقانی بوده است. 

توجه پافشارانه‌ او به‌اصلاح فرهنگی و فکری در شیعه را از علاقه‌ای که از دوران جوانی به آثار شیخ محمد خالصی‌زاده نشان داد، می‌توان استنباط کرد. حیدرعلی قلمداران، با خواندن آثار خالصی‌زاده، تصمیم به مکاتبه با او گرفت و در سال‌های آتی حتی موفق به دیدار او نیز شد. بسیاری از آثار محمد خالصی‌زاده، از جمله «المعارف‌المحمدیه»، «الاسلام سبیل‌السّعاده و السّلام» و کتاب سه جلدی «احیاء‌الشّریعه» را از عربی به فارسی برگرداند و نام این مجموعه‌ آخری را به فارسی، «آیین جاویدان» نهاد. تالیف کتاب مشهور «ارمغان آسمان» و همین‌طور «مالکیت در ایران از نظر اسلام» ای‌بسا بیش‌تر از آثار تالیفی دیگرش، توجه قلمداران را به مباحث روز نشان می‌دهد. او همچنین کتاب «الجمعه»‌ محمد خالصی‌زاده را، که در اثبات وجوب نماز جمعه است، ترجمه و منتشر کرد و در ارتباط با زکات و خمس نظرات انتقادی داشت. گفته می‌شود که کتاب «زکات» او با همکاری مهدی بازرگان در شرکت سهامی انتشار به چاپ رسید اما از انتشار آن جلوگیری به‌ عمل آمد و کتاب «خمس» او، با ردیه‌هایی از ناحیه‌ ناصر مکارم شیرازی و رضا استادی مواجه شد. 

یکی از مهم‌ترین آثار تالیفی حیدرعلی قلمداران، کتاب شش‌قسمتی «راه نجات از شرّ غُلات» است. همچنان که نام این کتاب نشان می‌دهد، قلمداران تلاش کرد تا مواضع رادیکال یا به اصطلاح آشناتر، «غُلُوّ» را از اعتقادات شیعه‌ دوازده‌امامی امروزی بپیراید. او به طور مشخص منتقد باور به جواز «شفاعت» از امامان و مقدسان، و زیارت مقابر آن‌ها بود. در کتاب «راه نجات از شر غلات»، به عنوان نمونه، احادیث متعددی از پیامبر اسلام نقل می‌کند که در آن زیارت قبور، زشت شمرده شده و حتی نهی شده است! قلمداران که استدلال‌های خود را به دو بخش نقلی و عقلی تقسیم می‌کند، از جمله یادآوری می‌کند که قبر ابراهیم، تنها فرزند پیامبر در دوران نبوت، و قبر حمزه، عموی گرامی پیامبر که جان خود را در راه اسلام نهاد، هرگز در زمان حیات آن بزرگوار، به مکانی برای زیارت تبدیل نشد. این بی‌توجهی به آرامگاه‌ها و مقابر، از روی سهل‌انگاری نبود؛ بلکه نتیجه‌ مستقیم نهی پیامبر از چنین سنتی بود به طوری که وقتی عایشه، همسر پیامبر اسلام، سال‌ها پس از فوت پیامبر، برای دیدار از قبر برادر خود به محل دفن او آمد، ناچار شد به صحابی آن حضرت درباره علت کار خود توضیح دهد. 

قلمداران همچنین یادآوری می‌کند که محل دفن دختر گرامی آن حضرت که همسر علی‌بن ابی‌طالب هم بود، از یادها رفت! قلمداران این پاسخ شیعیان افراطی را که پنهان نمودن قبر حضرت فاطمه برای ممانعت از نمازگزاردن دو خلیفه‌ی اول، ابوبکر و عمر بر سر پیکر او بوده است، رد می‌کند و می‌گوید که این پاسخ، نامعقول است. چرا که امیرالمومنین، همسر فاطمه و دو فرزندش، حسن و حسین، تا مدت‌ها پس از مرگ دو خلیفه‌ی اول زنده ماندند و می‌توانستند محل دفن مادر خود را برای شیعیان آشکار کنند. 

بخش دیگر استدلال عقلانی قلمداران در نفی سنت زیارت در میان شیعیان دوازده‌امامی، توجه‌دادن به این واقعیت است که در هیچ‌ کدام از سنت‌های دینی مورد قبول اسلام، از جمله یهودیت و مسیحیت، زیارت قبور انبیا و مقدسان، مفهوم آیینی ندارد و حتی به آن توصیه هم نشده است. به همین علت است که مقابر اغلب انبیا الهی، نامعلوم است و اغلب مکان‌هایی که به عنوان محل دفن پیامبران و مقدسان مشهور شده‌اند، سند محکم ندارند.

 او این استدلال عقلانی را با نقل آیاتی از قرآن تقویت می‌کند که دین ابراهیم و پیروانش را «اسلام» معرفی می‌کند. بنابراین آنچه که در سنت‌های مورد قبول دیگر هیچ جایگاه اعتقادی و مناسکی ندارد، نمی‌توانسته در اسلام، حکم الهی بوده باشد. 

تصویر وصیت‌نامه حیدرعلی قلمداران

با دیدگاه حیدرعلی قلمداران و نگرش تاریخی شجاعانه‌ او به‌ویژه آنجا آشناتر می‌شویم که به علت‌یابی او از توفیق آیین زیارت در شیعه بپردازیم. قلمداران در «راه نجات از غلات»، در فصلی با عنوان «علت توجه به زیارت و اهمیت یافتن آن»، «سیاست شیعه» و «دشمنی با اسلام» را دو علت اصلی ذکر می‌کند و می‌نویسد که دوستداران خانواده‌ پیامبر و هواداران حضرت علی‌بن ابی‌طالب در دوران حکومت اموی و عباسی، از ذکر مصیبت این خاندان و زیارت مقابر آن‌ها، آیینی سیاسی برای ضدیت با حکام وقت تراشیدند و در نتیجه: «همین طریقه یعنی ذکر مظالم مخالفین و مصائب اهل بیت و بیان فضائل بسیار آنان ادامه یافت. بدیهی‌ست که تشویق و تحریک افراد به این گونه اعمال (زیارت و عزاداری) که خود از کارآمدترین روش‌ها در آن زمان بود، جعل این‌گونه احادیث در ثواب زیارت و تعزیت و نسبت‌دادن آن به کسانی که مقبول‌القول‌اند یعنی ائمه‌ اهل بیت، امری مورد انتظار بود.» 

قلمداران درباره‌ علت دوم، یعنی دشمنی با اسلام، شجاعانه می‌نویسد: «به ناچار حقیقت را باید پذیرفت که کسانی که آن روز با اسلام دشمنی داشتند غالبا خود را در ردیف شیعیان علی درآورده و ضربتی مهلک بر پیکر اسلام وارد می‌کردند که مهم‌ترین حربه‌یشان جهل حدیث بود.» او با نام‌بردن از فرقه‌های دیگر شیعه، مانند اسماعیلیه، نمیریه، نصیریه، کسانیه، فطحیه، واقفیه، شلمغانیه و… و نقل احادیث عجیبی که در میراث آن‌ها باقی مانده است، می‌نویسد که آن‌ها در واقع «احزاب غیرعلنی» بودند و «این عمل، آن روز به مسلمانانی که امروز به طائفه‌ عامه و سنّی مشهورند منحصر نبود بلکه در گروهی که امروز شیعه نامیده می‌شوند و در آن روزگار رافضی خوانده می‌شدند و در حقیقت احزاب غیرعلنی بودند، شدت‌شش بیش‌تر بود… » پیداست که این فاش‌گویی‌ها، به ذائفه‌ هواداران انقلاب ۵۷ و حتی آن بخش از حامیان نه چندان مقید و باورمندش به اسلام، خوش نمی‌آمده است؛ تا چه برسد به معتقدان سفت و سخت و سنتی شیعه‌مذهب. چرا که طیفی از این انقلابی‌ها، دقیقا ناظر به همین کارکرد شیعه به منزله‌ «ایدئولوژی اپوزیسیون» به آن پیوسته بودند. 

چنانکه گفته شد، قلمداران در تابستان ۱۳۵۸ ترور شد. آن‌ها که او را هدف گرفته بودند، احتمالا قصد حذف فیزیکی او را با شلیک گلوله نداشتند. بلکه هدف آن‌ها ساکت‌کردن او برای تمامی عمر بود. او که دو بار سکته‌ مغزی کرده و در شرایط سخت جسمی قرار داشت، با این حال پس از این ترور هم از دست انقلابی‌ها در امان نبود! او دستگیر و به زندان قم منتقل شد و با وساطت حسینعلی منتظری که آن زمان سمت قائم‌مقامی ولی فقیه را داشت، آزاد شد. قلمداران در پانزدهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۸ پس از هشت سال تحمل بیماری وفات یافت و در قبرستان باغ بهشت قم دفن شد.