– من که شما را خوب میشناسم، میدانم درس خواندهای، انسان فهیم و باذکاوتی هستی، این کارهایی که میکنی از روی نادانی و غفلت نیست…
– بزرگوار، مگر من چه کار میکنم؟! «این کارها» که مذمت میفرمایید چگونه کارهایی است؟!
– برای کوچک و بزرگ، خرد و کلانِ زندگی مردم، تسبیح میاندازی و استخاره میکنی، یک دانه تسبیح باقی بماند، خوب است، آن بنده خدا میرود خانهاش را میفروشد، دخترش را شوهر میدهد، از شوهرش طلاق میگیرد، که چه، که از تسبیح تو، یک دانه باقی ماند. دو دانه تسبیح باقی بماند، بد میشود، خواستگار دخترش را جواب میدهد، شغلی که برایش پیش آمده، رها میکند…زندگی مردم بر اساس تسبیح و دست تو میچرخد! — جنابعالی استخاره به تسبیح را قبول نداری، من ادله آن را دیدهام، دلیل معتبر دارد، من که مقلد شما نیستم، نظرم آن است که استخاره با تسبیح جواب میدهد.
– استخاره به کنار، این جریان خواب و خوابگزار شدن چیست که مردم بیایند و صف بایستند که شما خواب آنان را تعبیر کنی. توی دلشان را خالی کنی، پولشان را به عنوان صدقه و رد مظالم و وجوهات به شما بدهند که خطر از سرشان رد شود.
– تعبیر خواب لطف خداست، حال ممکن است پروردگار به شما عنایت نکرده و این علم شریف را به شما نداده، به من لطف کرده و مرا قادر ساخته، خواب را تعبیر کنم. صدقه را هم که میگیرم به نیازمندش میدهم، وجوهات را هم اجازه دارم که میگیرم، رد مظالم همچنین. — عجب! رفتهای حج، آنجا که همه باید به خداوند توجه کنند و یکتاپرست شوند و توحید را بفهمند، تو نشستهای برای مریدانت، فوت به نبات میکنی که از نفس تو شفا بگیرند و حاجت روا بشوند؟! این معرکه طلسم و بخت باز کردن و زبان بستن چیست؟! طلسم مینویسی و به اسم دعا به خلق الله میفروشی، سرکتاب باز میکنی، پناه بر خدا، سحر و جادو هم انجام میدهی؟! — نه خیر، کار دارد به اوقات تلخی میرسد، یک کلمه به شما میگویم، ختم کلام باشد. این اصل و قانون است، همیشه و همهجا، خرِ مفت، سوار نشدنش، اسراف است! اگر من دیدم یکی خر شده و سواری میدهد، اگر سوارش نشوم، من هم خری خواهم بود همانند او!!
هیچ خرسواری با سلام و صلوات، با پند و اندرز، با قسم و آیه و حدیث و نهجالبلاغه، با سخنرانی و مقاله و کنفرانس، حاضر نیست از خر پیاده شود و به خود زحمت پیادهروی بدهد و از لذت خرسواری چشم بپوشد. آری، قانون عرضه و تقاضاست، تا خر باشد، خرسوار و خرسالار هم هست.
همین!
محمد سلطانی رنانی